سلام...
گفته بودی توی وبلاگ اصلا راجبت حرف نزنم و هیچی نگم.
اما طاغت نیاوردم.
می خواستم این حرفارو به خودت بزنم اما ترسیدم مثل همیشه به حرفم گوش ندی.
آره تو حق داری من اشتباه کردم.به خاطر اون مطلب مضخرف تو وبلاگ.
من اون موقع حق رو به خودم میدادم و میگفتم من فقط می خواستم تو به اشتباهت پی ببری.
اما الان وقتی رفتم و دوباره اون مضخرفاتو خوندم یه لحظه خودمو گذاشتم جای تو و
فهمیدم چقدر ناراحت شدی.
شاید الان دیگه دیر باشه و این حرفا برا تو ارزش نداشته باشه.
میدونم.
اما...
میدونم بد جوری دلتو شیکوندم.میدونم.اما خیلی ها تو دوستیاشون از این اشتباهای بزرگ میکنن
منم یکیشون.
میدونم الان دیگه دیره .
اما ازت معذرت می خوام.معذرت.
البته گفته باشم من فقط در این یک مورد حق رو به تو میدم.
البته تو هم یه کم بزرگش کرده بودی چون من اونجا اصلا اسمی از تو نبردم که کسی بخواد بفهمه.
خوب دل منم شکسته بود.
به هر حال تو از من کینه بدل داری و ناراحتی(بازم در مورد همون یه مورد)اما می خوام نشون بدی
که می تونی آدمارو ببخشی و این بزرگی توی وجودت هست.
می خوام که منو ببخشی.
دوستی ما اونقدر با ارزشتر از این حرفا هست که نخوایم با یه دلگیری اونو خدابش کنیم.
مگه نه؟؟؟
هر وقت منو از ته ته دلت بخشیدی تا وقتی من دوباره آپ نکردم بیا و یه نظر با هر اسمی
دوست داشتی بده و بگو که منو بخشیدی.
من منتظرم...منتظرم...
...دافظ.
سلام...
میدونستی که هر کدوم از ما یه تابعی داریم.
(اگه میدونستی حالا تابلو نکن.بگو نمیدونستم.
)
یکی صعودی یکی نزولی.
یکی اکیدا صعودی یکی اکیدا نزولی.
یکی هم گاهی اوقات صعودی و گاهی اوقات نزولی.
تا قبل از اینکه بیام رشته ی ریاضی وقتی یکی بهم میگفت: "زندگی یعنی ریاضی"بهش میگفتم:برو بابا...
...چی چیو زندگی یعنی ریاضی؟؟؟!!!آخه ۴تا عدد و رقمم شد زندگی؟؟؟!!!!!
بعد اون بهم میگفت:خب تو نمیفهمی من چی میگم .
بعد من بهش میگفتم:با من بودی؟؟؟!!!من نمیفهمم؟؟؟!!!
بعد یارو میگفت:ننننننننننه...ننننننننننه...به جون ننننننننننننم...مننننننننظور بدی نننننننننننننداشتم.
(حالا نننننننننننمیدونم چرا روی ننننننن کلید کرده؟؟!!!!!!)
بعد من یه سیلی میخوابوندم تو گوشش و بعدم تا میخورد میزدمش.
اما حالا واقعا کم کم دارم به حرف اون ننه مرده ی ذلیل شده میرسم.
راستشو بخوای من بدون علاقه این رشته رو انتخاب کردم!!!!!

اما کم کم دارم بهش علاقه مند میشم.

از یه چیز ریاضی که آقای جاماسبی تا مرز کشته شدن ودر واقع شهید شدن رفت تا به ما یاد
بده خیلی خوشم اومد و اون اینکه تو (توی=درون=داخل)رشته ی ریاضی همه ی اعداد برای
خود شخصیت دارند و ما به هیچ وجه منل وجوه(من الوجوه)حق کوچک شمردن و بی احترامی
به اونهارو نداریم.
در حالی که این مساله در فیزیک به وضوح مشاهده میشه که به راحتی به خود اجازه میدهند
که اعداد را کوچک کرده و یا گاهی اوقات بحذفانند.
مثلا ما در رشته ی ریاضی حق نداریم جناب آقای۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹/۱را ۱در نظر گرفته و یا
آن را رند کنیم که این کار عملی بسیار زشت تلقی میشود و مجازات نیز دارد.
در همین حین در دنیایی نچندان دور یعنی در دنیای فیزیک این کار به راحتی و بدون در نظر گرفتن
شخصیات انجام میشود.
شاعر میگه:زندگی یعنی ریاضی این سخن افسانه نیست.
خب فعلا من برم ریاضی بخونم.

...دافظ
سلام...
حالم بد جوری گرفته.
اصلا حوصله ی فکر کردن و نوشتن رو ندارم .
اما چون خیلی وقته آپ نکردم یه شعر مینویسم تا یه ابراز وجودی هم کرده باشم.
البته میدونم که وجودم برای کسی مهم نیست اما خب.
فریادی دارم
از ابتدای غزل تا
انتهای سبز قصیده درد
گر بفهمند واژه ام را هزار...هزار...
گرچه میدانم
شنوایی نیست و فهمی نیست
برای حرف آخر اندوه
باز هم میسرایم..شاید
هنوز پشت حصار شهر کسی منتظر
فریاد سبز باشد
شاید...
...دافظ
سلام...
الان یه چند وقتیه توو خونه ی ما بحث سربازی مهدی(برادرم)چون من از کلمه ی داداش بدم میاد گفتم برادرم
وگرنه فکر نکنین من به مهدی میگم برادر یا به مامانم میگم مادر یا به بابام میگم پدر یا خواهرها...
آخه اینجوری خیلی بده فکر کن آدم بخواد باباشو صدا کنه بعد بگه ...پدر...پدر (با صدای یه دختر لوس)
اه...اه ..حالم بهم خورد.
البته من قصد بی احترامی نداشتم ها. بعضی ها که خیلی اصیل و با کلاسن یا توو خونشون رسمه یا اینکه
عادت کردن اینجوری اعضای خانواده رو صدا میکنن البته به نظر من خیلی لوس و بی مزه س و انگاری داری
با یه غریبه حرف میزنی.نه؟
حالا داشتم میگفتم بیچاره مهدی و مامانم الان یه چند هفته ای که تو این ستادو اون ستادو کوفت و زهر مار
دنبال معافی مهدین.
حتما الان یه سوال براتون پیش اومده.شایدم هنوز نیومده.شایدم هیچ وقت نیاد.
(میدونم..میدونم انتظار خیلی سخته ایشالا زود میاد .غصه نخور حتما بعدا میاد. اگرم نیومد اشکال
نداره حالا این سوال نشد یه سوال دیگه)
نیومد؟!!!!
ای بابا.وایسا الان میاد.
نیومد؟!!!!!!!
خب چاره ای نیست من باید سوال رو مطرح کنم.
و اون سوال اینه که"چرا مهدی خان میتونن معاف شن؟؟؟!!!"
حتما الان فکر کردی میخوام جواب سوال رو بدم .هان؟؟

کور خوندی عزیزم.عمرا.
حالا تو فکر کن پارتی داریم.گفتم فکرکن.
اصلا نمیخواستم راجع این صحبت کنم .میخواستم فرق دختر و پسر رو بگم.
آخه امروز مهدی بهم گفت(البته مخاطبش همه ی دخترا بود)گفت:دخترای مف خور .ما باید بریم جنگ
اون وقت شما....
منم یه جواب چرت و پرتی که به نظر خودمم قانع کننده نبود دادم .
آخرشم گفتم: مشکل خودت میخواستی دختر شی.
ولی خوداییش برا چی پسرای بدبخت مجبورن برن سربازی اونم ۲ سال.
نمیدونم؟
اما اگه نرن کی تو جنگ از ما دفاع کنه؟
اصلا بخاطر همینه که مرد مرده(منظور از مرده میت نیست منظور مرده).
اه ... ول کن بابا خسته شدم. اصلا به من چه؟حالا که من دخترم.
تبریک میگم به همه ی دخترا. بخاطر دختر بودنشون.
...دافظ
سلام...
می خواستم اول مقدمه چینی کنم بعد برم سر اصل مطلب اما چون از مقدمه چینی بدم میاد میرم سر اصل مطلب.(نثر مسجع شد!!)
می خوام راجع به عشق بنویسم!
عشق...
(آخه یکی نیست بگه:بچه جون تو رو چه به عشق؟تو از عشق چه میفهمی؟؟ که اومدی واسه من راجب عشق بنویسی؟؟!!!!
شاید من نه عاشق باشم نه از عشق چیزی بدونم!(البته شایدم باشماا) اما خدای مهربون عشق رو توو وجود همه ی آدما حتی سنگ دل ترینشون هم قرار داده.
حالا بزار بنویسم.جون من.یه ذره............باشه؟؟
اصلا چرا توجیح کنم!!!!
آقاجون دوست دارم .اصلا عشقم میکشه.دوست دارم از عشق بنویسم.اگه میتونی بیا جلومو بگیر.
دیدی نمیتونی.
وبلاگ زدم برا چی؟؟)
من دختری نیستم که هی راجع به عشقو ازدواجو از این مسائل فکر کنم اما نمیدونم چرا چند روزه که به این موضوع فکر میکنم.فکر کنم تاثیرات یانگوم و افسر مین باشه!!آخه سیدی دوبله نشده ی(زیر نویس داره ها)
یانگومو از زنداییم گرفتم و اون قسمتی که افسر مین میره یانگوم رو از آتیش بیرون میکشه رو دیدم.نمیدونی
وای .....خیلی قشنگ بود دلتون بسوووزه.
یکی این.یکی شم بخاطر یکی از دوستام وعشقشه.
این همه نوشتم هنوز راجب عشق ننوشتم.
به نظر من نصف بیشتره عشقای روی زمین دروغیه!یکسری آدما هستن که فقط ادای عاشقی دارن اما
هیچی از عشق سرشون نمیشه.شاید طرفو دوسش داشته باشن اما عاشقش نیستن.
عشق یعنی آدم با تمام وجود کسی رو دوست داشته باشه .
حتی جونشم بخاطر عشقش فدا کنه .
افسر مین رو نگاه کنین چطوری با عشق به یانگوم نگاه میکنه.اونو میگن عشق.البته شاید بگین اینکه فیلمه و
عشق واقعی نیست.اما واقعیه چون یانگوم و افسر مین با تمام وجود بازی میکنن و میرن تو نقش .
اصلا شاید ...ولش کن .من به نگاههاشون کار دارم .ببین چه با عشق به هم نگاه میکنن.
به نظر من عشق واقعی و حتی الکی بزرگترین لذت دنیاس.
خیلی ها با عشق الکی زندگی میکنن و فکر میکنن که اون واقعیه و حتی کلی لذت میبرن و فکر میکنن که با اون عشق خیلی خوشبختن.
اما یه روزی میفهمن که عشقشون آبکیه و به هیچ دردی نمیخوره.
خدای مهربون همه چیزو جفت آفریده و من به اینکه هر آدمی یه جفتی داره ایمان دارم.
شاید خیلی از ماها تا آخر عمرمون هم به عشق واقعیمون نرسیم اما من مطمئنم که اگه لیاقت داشته باشیم
اون دنیا به عشقمون میرسیم و خدا عشقمون رو به ما هدیه میده.
و امیدوارم که کاری نکیم که هیچ وقت به عشقمون نرسیم.
خوب بود؟
شما نظرتون چیه؟؟
...دافظ.